تعريف قدرت:

عبارتست از توان بالقوه اي که الف دارد تا بر رفتار ب اثر گذاشته و او را وادار به انجام کاري کند بطوريکه اگر غير از اين (وادار کردن) بود ب چنين کاري را لزوما انجام نمي داد.

سه نکته از تعريف قدرت:

1- توان بالقوه ايست که الزاما نبايد بالفعل شود.

2- نوعي وابستگي است.

3- ب در رفتار خود نوعي اختيار يا آزادي عمل دارد.

 

مقايسه رهبري با قدرت:

مهمترين وجه مشترک: از نظر رهبر قدرت وسيله اي براي تامين هدفهاست.

تفاوتهاي عمده:

1-       در مفهوم واژه رهبري، بين رهبر و هدف رهبري بايد سازگاري و تجانس وجود داشته باشد ولي مفهوم واژه قدرت تنها داراي عامل وابستگي است و سازگاري با هدف الزامي نيست.

2-       در رهبري اعمال قدرت از بالا به سمت پايين متمايل بوده و بر زيردستان اعمال نفوذ مي شود و رهبران نمي توانند در جهت بالا و در سطح افقي اعمال نفوذ نمايند ولي در رابطه با قدرت اين وضع صادق نيست.

3-       دامنه تحقيقات در مورد رهبري بيشتر متمرکز بر شيوه رهبري است ولي دامنه تحقيقات در قدرت وسيعتر بوده و بيشتر بر تاکتيکهاي سازگاري تاکيد مي شود که دامنه آن به وراي فرد کشيده مي شود.

پايگاههاي قدرت:

دو پژوهشگر به نامهاي فرنچ و ريون براي نخستين بار پنج پايگاه قدرت را به شرح ذيل تعيين کردند:

1- قدرت مبتني بر زور: اين قدرت بر پايه ترس و وحشت قرار دارد و فرد ب به علت صدمه نديدن مطابق خواسته فرد الف رفتار مي کند.

2- قدرت مبتني بر پاداش: نقطه مقابل قدرت مبتني بر زور است و فرد ب به علت مزايا و منافع مطابق خواست فرد الف رفتار مي کند.

3- قدرت قانوني: قدرت قانوني (مشروع) را شخص در سايه پست يا مقام سازماني بدست مي آورد که شامل قدرت مبتني بر زور و قدرت مبتني بر پاداش نيز مي باشد و از آنجا که قدرت قانوني دربرگيرنده نظر موافق اعضاي سازمان نيز هست از دو قدرت قبلي گسترده تر است.

4- قدرت مبتني بر تخصص: با توجه به حرکت دنيا به سمت تکنولوژيهاي برتر و تخصصي تر شدن بيشتر کارها، سازمانها براي رسيدن به هدفهاي خود به متخصصان وابسته تر مي شوند.

5- قدرت مرجع: پايگاه اين قدرت به وسيله شخصي معين مي شود که منابع آرمان گرايانه و يا ويژگيهاي شخصي منحصز به فرد دارد. در اين نوع قدرت که قدرت الگويي نيز ناميده مي شود قدرت الف از آنجا ناشي مي شود که ب او را مي ستايد و آرزويش اين است که مانند او شود. (توجيه هزينه هاي زياد تبليغات با استفاده از شخصيتهاي خاص)

وابستگي : کليد درك قدرت:

مهمترين جنبه قدرت اين است که قدرت تابعي از وابستگي است و براي درک قدرت وابستگي نقش اساسي دارد.

اصل کلي: هر قدر وابستگي ب به الف بيشتر باشد الف قدرت بيشتري بر ب دارد. با توجه به اين اصل مي توان ادعا کرد که وابستگي با منابع مختلف عرضه رابطه معکوس دارد.

عواملي که موجب وابستگي مي شوند؟

اگر منابعي را که فرد کنترل مي کند مهم و کمياب  باشند وابستگي افزايش مي يابد.

(مهم: يعني چيزهايي را که فرد بر آنها کنترل دارد مهم باشند مثل توانايي بازاريابي مناسب در جهت حل عدم اطمينان يک شرکت توليدي براي فروش محصولاتش.

منابع کمياب: مثل داشتن اطلاعات مهم در يک سازمان و ... )

ائتلاف :  قدرت در گروه

هنگاميکه فرد در بدست آوردن پايگاه قدرت شخصي با مشکل مواجه مي شود ائتلاف با دو يا چند نفر از افراد خارج باعث ادغام منابع اين افراد با يکديگر و در نتيجه افزايش قدرت آنها مي شود.در اين خصوص مي توان از اتحاديه هاي مختلف در زمينه هاي گوناگون نام برد.

نکات: در سازمانها ائتلاف، باعث بزرگي سازمان مي شود و در صورت لزوم ائتلاف، سازمان در پي جلب حمايتهاي قانوني بر مي آيد تا هدفهايش تامين شود. در يک سازمان اگر وابستگي بين واحدها افزايش يابد، فعاليت هاي بيشتري براي تشکيل ائتلافها صورت مي گيرد. همچنين اگر وضع به گونه اي باشد که کارها در يک سازمان به حالت استاندارد يا تکراري درآيد و عرضه نيروي کارآمد بيش از تقاضا باشد مي توان انتظار داشت که اين شرايط موجب رونق اتحاديه ها (نوعي از ائتلاف) شود.

سياست : قدرت در عمل

داشتن منبع قدرت باعث افزايش اعمال نفوذ و تحصيل مزاياي بيشتر و يا ارتقاء به مقامات بالاتر مي شود. زمانيکه اعضاي سازمان به قدرت خود جامه عمل بپوشانند گفته مي شود سياستمدار شده اند و آنانکه از مهارتهاي سياسي خوبي برخوردار باشند از پايگاههاي قدرت خود به شيوه اي موثر استفاده مي کنند.

تعريف رفتار سياسي:

رفتار سياسي در سازمان آن دسته از فعاليتهايي است که به عنوان بخشي از نقش رسمي در يک سازمان ضرورت ندارند. ولي در امر توزيع مزايا و کاستيهاي درون سازماني اعمال نفوذ کرده يا درصدد اعمال نفوذ بر مي آيند.

اين تعريف دربرگيرنده کوششهايي است که به هنگام تصميم گيري بر اهداف، ملاکها و فرايندها اثر گذاشته و شامل رفتارهي مختلف سياسي ازجمله ندادن اطلاعات اساسي به تصميم گيرندگان، شايعه پراکني، لاابالي گري، پارتي بازي، نشت اطلاعات محرمانه و ... مي شود.

اهميت ديدگاه سياسي:

اکثر سازمانها داراي منابع محدود هستند و تخصيص منابع محدود نيز نياز به تفسير و تعبير دارد و همين موضوع موجب پيدايش سياست در سازمان مي شود چرا که بيشتر تصميمات در جوي از ابهام صورت مي گيرد. بنابراين کسي که از ديدگاه سياسي به سازمان نگاه کند مي تواند بسياري از رفتارهاي غير منطقي را درک نمايد. مثلا چرا سازمانها پيروزيهاي خود را بزرگ کرده و ناکاميهاي خود را پنهان نگه مي دارند و يا در اعداد و ارقام دست برده تا وجهه بهتري از خود نمايش دهند.

عواملي که در رفتار سياسي نقش دارند:

1-       ويژگيهاي فردي: در سطح فردي پژوهشگران ويژگيهايي نظير خودکامگي، سرمايه گذاري سازماني، اميد زياد به موفقيت و ... را با رفتار سياسي در ارتباط مي دانند و در کل اگر فرد نياز شديد به قدرت، آزادي عمل، امنيت يا مفام اداري داشته باشد کوشش زيادي مي کند تا رفتار سياسي در پيش بگيرد.

2-       عوامل سازماني: شواهد و مدارک نشان مي دهد که برخي از شرايط و فرهنگهاي مشخص سازماني موجب بروز و تقويت رفتارهاي سياسي خاص مي شوند. بطور مثال کاهش منابع سازمان، نبودن اعتماد، ابهام در نقش، نامشخص بودن سيستم ارزيابي عملکردها و تصميم گيريهاي دموکراتيک فرصتهايي را فراهم مي آورند تا افراد رفتارهاي سياسي بروز دهند.

تسخير احساسات:

تعريف: فرايندي که فرد مي کوشد به وسيله آن احساساتي را که ديگران نسبت به وي دارند کنترل کند.

شيوه هاي تسخير احساسات:

بيشتر اين شيوه ها حول رفتارهايي است که شخص به صورت گفتاري ابراز مي کند:

1-               وصف خويش: کوشش در برشماردن ويژگيهاي شخصي مثل توانايي ها، عقايد و ...

2-               تاييد نظر: جلب نظر موافق ديگري با تاييد ديدگه و نظر او

3-               توجيه: موجه جلوه دادن رويدادي که احتمالا موجب نگراني شده است.

4-               عذرخواهي: پذيرفتن مسئوليت رويدادي نامطلوب و در همان زمان تقاضاي بخشش نمودن

5-               ادعا کردن يا خود را ستودن: تحسين صفات ديگران با هدف واکنش متقابل و مثبت آنها

6-               مورد لطف و عنايت قرار دادن: جلب نظر موافق ديگري با انجام يک کار خوب يا جالب براي او

  اثربخشي شيوه هاي تسخير احساسات:

در اين خصوص تحقيقات زيادي صورت نگرفته و معمولا کاربرد شيوه هاي مزبور محدود به فرايند مصاحبه و استخدام مي باشد و مشخص شده است که به کار بردن اين شيوه ها از طرف داوطلبان باعث جلب نظر مصاحبه کنندگان مي شود.

اصول اخلاقي و رفتار سياسي:

اگر چه در رفتارهاي سياسي نمي توان به صورت دقيق مشخص کرد چه نوع کاري اخلاقي و کدام يک غيراخلاقي است ولي نکاتي در اين زمينه وجود دارد که مي تواند تا حدودي نوع آن را مشخص کند، از جمله درخت تصميم گيري ذيل با سه پرسش در رابطه با منافع شخصي و هدفهاي سازماني که براساس آن مي توان اخلاقي يا غيراخلاقي بودن يک رفتار يا اقدام سياسي را تعيين کرد

نکات کابردي براي مديران:

يک مدير براي آنکه کارها مطابق خواسته او انجام شود بايد صاحب قدرت باشد و براي افزايش قدرت خود بايد وابستگي افراد به خودش را زياد کند. ضمنا بايد بداند که قدرت مسير دو طرفه است و ديگران به ويژه زيردستان نيز مي کوشند تا مقامات بالاتر را به خود وابسته نمايند. در نتيجه همواره يک مبارزه دائمي وجود خواهد داشت.همجنين يک مدير اثر بخش، ماهيت سياسي سازمان را پذيرفته و با ارزيابي رفتار ديگران در يک چارچوب سياسي نوع رفتار آنان را پيش بيني کرده و با استفاده از اين اطلاعات استراتژيهاي سياسي که منافع شخصي و واحد مربوطه را تامين خواهد کرد تدوين و تنظيم مي نمايد